تبليغاتX
بهتر ببین
آنچه ذهنم را بازي مي دهد

روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست ** منت خاک درت بر بصری نیست که نیست

ناظر روی تو صاحب نظرانند آری  **  سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست

اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجب  ** خجل از کرده خود پرده دری نیست که نیست

تا به دامن ننشیند ز نسیمش گردی  ** سیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیست

تا دم از شام سر زلف تو هر جا زنند ** با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست

من از این طالع شوریده برنجم ور نی ** بهرمند از سر کویت دگری نیست که نیست

از حیای لب شیرین تو ای چشمه نوش ** غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز ** ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست

شیر در بادیه عشق تو روباه شود  ** آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست

آب چشمم که بر او منت خاک در توست ** زیر صد منت او خاک دری نیست که نیست

از وجودم قدری نام نشان هست که هست ** ور نه از ضعف در آنجا اثری نیست که نیست

غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است

در سراپای وجودت هنری نیست که نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 8:10 PM  توسط یوسف  |