|
|
|
|
|
اگر چه باده فرح بخش و باد گلبیز است به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است صراحیی و حریفی گرت به چنگ افتد به عقل نوش که ایام فتنه انگیز است در آستین مرقع پیاله پنهان کن که همچو چشم صراحی زمانه خونریز است به آب دیده بشوییم خرقه ها از می که موسم ورع و روزگار پرهیز است مجوی عیش خوش از دور باژگون سپهر * که صاف این سر خم جمله دردی آمیز است سپهر برشده پرویزنی است خونش افشان که ریزه اش سر کسری و تاج پرویز است عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافظ بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است ***************************************** دلخوش از آنند که گفتار ناسره بر کرسی نشاندند... بیا شاهد حال خوش خویش باش یوسف ،که حرمت دل نگه داشتی |
||