تبليغاتX
بهتر ببین
آنچه ذهنم را بازي مي دهد
اين دهان بستي دهاني باز شد          تا خورنده لقمه هاي راز شد

لب فرو بند از طعام و از شراب            سوي خوان آسماني كن شتاب

گر تو اين انبان ز نان خالي كني          پر زگوهرهاي اجلالي كني

طفل جان از شير شيطان باز كن        بعد از آنش با ملك انباز كن

چند خوردي چرب و شيرين از طعام     امتحان كن چند روزي در صيام

چند شبها خواب را گشتي اسير        يك شبي بيدار شو دولت گير

**********************

مهمترین اتفاق طلوع صبحی است که منتظرش بودی ،زیرا كه بدان رسيده اي ،بياد داشته باش امروز همان فردائي است كه بدنبالش بودي ، و بدترين اتفاق لحظه ،ساعت و روزي بود كه گذشت ،زيرا كه ديگر تكرار نمي شود .

شبي را كه با كيف و كفش مدرسه ات به رختخواب رفتي بياد داري ،اولين كلمه اي كه نوشتنش را آموختي بياد داري ،اولين نمازي را كه خواندي بياد داري ،اولين روزه اي را كه گرفتي بياد داري ،اولين و آخرين روز دانشگاهت را بياد داري ،اولين باري كه گفتي دوستت دارم را بياد داري ...

پس حال را غنيمت بشمار و آماده براي روياروئي با لحظه اي كه مي آيد.

*******************

آمد رمضان و عيد با ماست         قفل آمد و آن كليد با ماست

بر بست دهان و ديده بگشاد       و آن نور كه ديد با ماست

آمد رمضان به خدمت دل             و آنكس كه دل آفريد با ماست

در روزه اگر پديد شد رنج             گنج دل ناپديد با ماست

كرديم ز روزه جان و دل پاك         هر چند تن پليد با ماست

روزه به زبان حال گويد                گم شو كه همه مزيد با ماست

مولوی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 9:35 PM  توسط یوسف  | 

گرچه از قلت شرم !روی نوشتن ندارم ،اما برای اینکه بدانی و بدانند هنوز هم گوشه ی دلم مال توست چند جمله ای می نویسم.

سرورم ،دیگران می گویند ،دنیای دون ما را آلوده خود کرده و من در پی آنم که چگونه خود را از قید دنیا که خود را بدان زینت داده ام برهانم.

سرورم ،اگر یاری تو نبود تا کنون روسیاه دو عالم ،ابلیس پلید طوق بندگی بر گردنم افکنده بود و مرا بسوی تاریکی کشانده بود .

جانم به فدایت ،نفسی فداک ! نفس بدخواه زانوان مرا سست کرده و گهگاهی بر من مسلط می شود ،دیگر از بی تو بودن بیزار شده ام ،دلم عالمی از غم گشته و سینه ام پر از سوز ...

دلم بیقرار تو نیست ،دلتنگیم برای تو زمان ندبه ، عهد و سمات است ،که لقلقه زبان شده و به واسطه آن راهی به پیش نمی برم .مولایم اگر تو را می شناختم ،اگر تو را با تمام وجود حس می کردم ،دیگر بدین مقدار بی قرار نبودم و لحظه ها را به انتظار رسیدن عهدی دیگر و عصر جمعه به انتظار می نشستم و از کندی گذر زمان گلایه داشتم .کاش دلم به اندازه ای که برای ... بی تاب می شود برای تو بی تاب شود .

می دانم که هنوز در صف لشگر جهلم ،وقتی به فاصله من تا وصال تو می اندیشم ،ترس سراسر وجودم را فرامی گیرد ،ترس از جا ماندن ،ترس از با تو نبودن ،ترس از مقابل تو صف گرفتن ...

مولایم ،اهل کفر و عصیان با عمل خود همه زمینه ساز ظهورت هستند و ما که داعیه همراهی تو را داریم سدی برای آمدنت هستیم .

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 9:21 AM  توسط یوسف  | 

سلام به همه دوستان دعوت نامه گرفتم ،یه هفته ای مهمونم ،واسه همین فرصت نشد مطلب تازه ای براتون داشته باشم.

حرفهای این پست رو در چند بخش به خدمتتون تقدیم می کنم.

**************************

و این ماه شعبان ماه پیغمبر تو ،سید رسولان تست ماه شعبانی که برحمت و خوشنودی خود آنرا پوشانیدی ،ماهی که رسول خدا که درود و سلام خدا بر او و آلش باد کوشش می کرد در نماز و روزه در شبها و روزهایش (فرازهایی از صلوات شعبانیه امام زین العابدین علیه السلام )

**************************

خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد ،دعایم را بشنو چون تو را بخوانم ،ندایم را بشنو چون ترا ندا کنم و بر من توجه کن چون با تو مناجات کنم که من به سوی تو گریخته و در درگاهت ایستاده ام.

خدا من در توجه به نفس خودم ستم کردم پس ای وای بر نفس من اگر تو او را نیامرزی .خدایا اگر خواری مرا می خواستی مرا هدایت نمی فرمودی و اگر می خواستی مرا رسوا سازی عافیتم نمی دادی.

خدایا اگر مرا به جرمم بگیری تو را به عفوت می گیرم و اگر به گناهانم بگیری تو را به مغفرتت می گیرم و اگر مرا در آتش دوزخ داخل کنی آگاه سازم اهل دوزخ را که تو را دوست دارم .خدایا اگر در مقابل طاعتت عملم اندک و کوچک است پس در مقابل امید به کرمت آرزویم بزرگ است.خدایا من قدرتی ندارم که از معصیت تو بازگردم مگر زمانیکه تو مرا به عشق و محبت خود بیدار گردانی و چنانچه تو خواسته ای باشم پس شکر تو را گویم که مرا در کرمت داخل گردانیدی و قلبم را از پلیدی های غفلت از خود پاک ساختی.

خدایا مرا واله و حیران یاد خود برای یاد خود گردان .خدایا مرا از کسانی قرار ده که دائم تو را یاد می کنند و نمی شکنند عهد تو را و از شکر و سپاست غافل نمی گردد و امر تو را سبک نشمارد .

فرازهائی از مناجات شعبانیه حضرت امیر (ع) و دیگر ائمه علیه السلام.

 **************************

 عرض کردم خدمتتون که آمدم مهمونی ،شنیدم که می گن آقای این خونه غریبه ،ولی من می گم هیچکی رو ندیدم مثل این آقا خواهان داشته باشه ،همه برای تسلی درد غربتشون به اینجا رو می آرند ... چند وقتی است پرنده "حال" من از آسمان دلم گریخته است .آشیانه اش را خراب کرده بودم ،با خود عهد کرده بسته بودم برایش آشیانه ای از نو بسازم محکم تر و زیباتر از گذشته ،و حالا آمده ام اینجا ،برای بدست آوردن دل او  ،اینجا چه زمزمه های عاشقانه ای به گوش می رسد ،از بدو ورود ... شهادت می دهم که شما مقام من را می دانید و کلام مرا می شنوید و سلام مرا جواب می دهید ... و اینجاست که تنها کلید ورود به این حرم سیل اشکی است که بدنبال ترک خوردن سبوی دل براه می افتد...

و زیباترین و دوستانه ترین کلام را بزبان می آوری : صلی الله علیک یا ابالحسن،صلی الله علی روحک و بدنک ...

خدا بر تو رحمت فرستد ای ابالحسن ،خدا رحمت فرستد به روح تو و جسد تو ،صبر و مقاومت نمودی و تو صادق و تصدیق شده ای ،خداوند کسانی که ترا با دست و زبان کشتند ،بکشد ...

گوشه ای در کنج خلوت دل جائی باز می کنی و نجواهای عاشقانه سر می دهی ...

فقیر و خسته به درگاهت آمده ام رحمی          که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز

ملائک فوج فوج طبق هایی از نور به مهمانان این حرم عیدی می دهند بهانه هم جشن اولاد حیدر است..

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 2:23 PM  توسط یوسف  |