تبليغاتX
بهتر ببین
آنچه ذهنم را بازي مي دهد
بی قرارم ،بي قرارم ،بي قرار ،

                                        حبيبم چون تو قرار از دلم ربوده اي...

نگران هيچي نيستم ،جز اينكه نكنه شرمنده دلم بشم...و اين بي قراري آن تا به روز حساب ادامه داشته باشه.

اينبار خيلي بهم اعتماد كرده

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 1:13 PM  توسط یوسف  | 

فکر بهبود خود ای دل زدری دیگر کن       درد عاشق نشود به ،به مداواي حكيم

روزهاي زيبايي رو دارم تجربه مي كنم.تا حالا به اين موضوع فكر كردين : لذت  زيباييها رو هر روز تجربه مي كنيم ،ديدن گلي زيبا ،منظره اي دلنواز ،چهره اي زيبا ،خط و تصويري زيبا ،كلام و نگاهي از روي محبت به مخلوقي ،اينها همه انسان رو شاد مي كنند و كمتر كسي است كه با چشيدن لذت اين زيبايي ها زبان به تسبيح خداوند باز نكنه ،حالا هر بنده اي به زبان خودش...

در طول عمر دنيايي خداوند محبت بنده اي از خودش رو در دل ما قرار ميده ،و با اين محبت ما حيران و بي قرار ،شيداي مخلوقش مي شيم ،و همه اين دنياي مادي در چشم ما بي رنگ مي شه و تنها چيزهايي كه نمود پيدا مي كنند ،مخلوق و خالق او هستند...

 اگه خداوند يه قطره از لذت دوست داشتن خودش رو به ما بچشونه چي مي شه؟

+++++++++++++++++++++

دارم مي رم پابوسي آستان علي ابن موسي الرضا (ع) به ياد همه دوستان هستم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 2:49 PM  توسط یوسف  | 

ارزان ترت از هیچ گرفتند و گذشتند

                                                          امروز ندانم که فروشند به چندت

جان داری و درسی به جهان یاد گرفتی

                                                          ارزان تر از این درس محبت ندهندت

+++++++++++++++++++

پی نوشت: موندم تو حکمت خدا ،ما كه نه از كار خودش با خبريم و نه از كار بنده هاش مونديم هاج و واج كه برا شفاف سازي و اعتماد سازي چه ديپلماسي رو بكار بگيرم. و در اين بحران كه برام پيش آمده پام رو كج نزارم كه خدايي نكرده دل يكي رو بشكنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 4:26 PM  توسط یوسف  | 

حال من مثل محكوم بي گناهي هست كه غيابي براش حكم صادر مي كنند و فرصت تفهيم اتهام و دفاع از خودش رو ازش سلب كردند و بايستي بالاجبار جور ناكرده ، ناگفته و ندانسته ها رو تحمل كنه...

اگر اين محكوم خطايي هم داشته باشه ،با دونستن اينكه بخاطر كدام جرمش داره زجر مي كشه . خيلي راحتتر مي تونه اين دوران رو سپري كنه و در صدد رفع عيبش باشه...

مهربانا اين شرط انصاف در حضور تو نيست

(فَأَغِثْ يا غِياثَ الْمُسْتَغيثينَ)

 

           عشق است و مفلسي و جواني و نوبهار

                                                         عذرم پذير و جرم به ذيل كرم بپوش

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 7:55 AM  توسط یوسف  | 

 چند روزي هست قدم در وادي محبت نهاده ام و تصميم بر پيمودن راه  تا رسيدن به وصال ،با ره توشه صداقت و دل بدون زنگارم دارم و در اين ايام تسكين دهنده روح بيقرارم ، ياد خدا و مخلوقش و همچنين  اشعار تفسير گونه حافظ از كتاب حضرت دوست بوده است. دوبار در لطيف ترين لحظات گذران عمرم دل بدو سپردم و از معرفت انباشته در  غزلهاي او سيراب گشتم و ايمان آوردم كه سخن او صدق است. خود مي گويد :

"شعر حافظ همه بيت الغزل معرفت است*** آفرين بر نفس دلكش و لطف سخنش"

يوسف گم گشته باز آيد به كنعان غم مخور      ***  كلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور

اي دل غم ديده حالت به شود دل بد مكن        *** و اين سر شوريده باز آيد به سامان غم مخور

دور گردون گر دو روزي بر مراد ما نرفت              ***  دائما يكسان نباشد حال دوران غم مخور

هان مشو نوميد چون واقف ني اي از سرغيب  *** باشد اندر پرده بازي هاي پنهان غم مخور

*************

چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش        *** به هر شکسته که پیوست تازه شد جانش

کجاست همنفسی تا به شرح عرضه دهم  ***   که دل چه می‌کشد از روزگار هجرانش

زمانه از ورق گل مثال روی تو بست           ***  ولی ز شرم تو در غنچه کرد پنهانش

تو خفته‌ای و نشد عشق را کرانه پدید       ***  تبارک الله از این ره که نیست پایانش

جمال کعبه مگر عذر ره روان خواهد           ***  که جان زنده دلان سوخت در بیابانش

بدین شکسته بیت الحزن که می‌آرد         ***  نشان یوسف دل از چه زنخدانش

بگیرم آن سر زلف و به دست خواجه دهم  *** که سوخت حافظ بی‌دل ز مکر و دستانش

*******************

و اين دو بيت را از بهر او مي نويسم :

چون تويي نرگس باغ نظر اي چشم و چراغ     سر چرا بر من دلخسته گران مي داري

در حريم عشق نتوان زد دم از گفت و شنيد    زآنكه آنجا جمله اعضا چشم بايد بود و گوش

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 11:41 AM  توسط یوسف  | 

هیچ و هیچ و هیچ لذتی در دنیا ،باندازه دوستي با خدا لذت بخش نيست.

بيائيم در زندگي

خدايي باشيم نه با خدا باشيم

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 1:20 PM  توسط یوسف  | 

مثل لحظات امتحان كه جواب سوال رو مي دوني ولي موندي كه از كجا مطلب رو شروع به نوشتن كني ...

 در حالي كه به دعوت افلاکیان، روح و قلبم را براي گرد گيري به مجمع ملائك و روح هاي به وصال رسيده مي بردم با نيك صيرتي مواجه شدم كه مرا با حضرت دوست ،دوستي دوباره بخشيد. و حال من مانده ام و نواي قلبم كه پروانه ها را بسوي من مي خواند

ايمان دارم حضرت دوست با تلاش نيكوي من هر چه خير است عطا مي كند و بايستي اينبار، حفاظ پنجره دلم را بردارم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 9:54 AM  توسط یوسف  | 

چندی است که پخش سریال تلوزیونی افسانه جومونگ  و سیر حوادث این داستان ،نقل بسیاری از محافل شده ،و درصد بسیاری از مردم جامعه برای دیدن این سریال ،کار ،درس ،و بسیاری از برنامه های عادی زندگی خود را تعطیل می کنند.

یکی از دوستان می گفت شوهر عمه اش را در بیمارستان به خاطر بیماری قلبی بستری کرده بودند . همان شب برای عیادت او همراه پسرش به بیمارستان رفتم ،به اتاقی که در آن بود مراجعه کردیم . در اتاق نبود جستجو کردیم در کنار پرستاران بخش در حال دیدن سریال جومونگ بود.به عینه خود دیده ام که خواهر زاده ۳ ساله ام از چند ساعت قبل از پخش سریال و حتی در تکرارهای بعدی آن به انتظار دیدن آن است و با تک تک شخصیت های سریال آشناست و در مقابل گفته ها و حرکات آنها عکس العمل نشان می دهد. و یا اینکه مادرم با سنی بیشتر از ۶۰ سال بارها برای دیدن این سریال در ساعت ۱۱ شب مرا از دیدن برنامه ۴سوی علم شبکه چهار محروم کرده اند.

 نمونه های زیادی از این دست در جامعه وجود دارد و خود شما هم نمونه های سراغ  دارید. خودم این سریال را اوایل پخش آن از طریق دی وی دی تماشا کرده بودم و به همین علت در این یک سالی که ازپخش آن می گذرد چند قسمت بیشتر از این سریال را از طریق تلوزیون ندیده بودم.

چند شب پیش بالاجبار قسمتی را می دیدم که امپراطور جومونگ بعد از مدتها همسر اولش بانو سویی و فرزندش یوری را پیدا کرد. بعد از دیدن سریال به این فکر افتادم که چرا مردم جامعه ما بدین حد مجذوب این سریال و سری قبل از آن امپراطور دریا شده اند؟

۱- مردم جامعه به وجود روابط صمیمی  و وفاداری بین اعضای خانواده اعتقاد دارند و آنرا الزامی برای بقای این جامعه کوچک می دانند . که این مورد در این سریال بسیار مشهود است.

۲- مردم جامعه ما از ظلم نفرت دارند . و در  دفاع از مظلومین سریال (جومونگ و پدر و مادرش )موضع مثبت گرفته و در مقابل ظالمین (امپراطور گوموئا و تسو و مادرش و امپراطوری هان) موضع منفی می گیرند که این امر در چهره و گفتارشان مشهود است.

۳- مردم جامعه ما از ریا و دورنگی نفرت دارند و بدنبال صداقت جومونگ و یارانش هستند.

۴- امپراطوری جومونگ مدرسه ای است که در آن دزد و یاغی با وارد شدن در آن  و تربیت در این مکتب،یار و مدافع مظلومین جامعه می شود.

۵-مردم جامعه ما حماسه و شجاعت همراه با صداقت را دوست دارند و مدافع آن هستند و می بینند که در این سریال برای حفظ جان همکیش خود چگونه از جان خویش می گذرند.

۶- مردم جامعه ما به دفاع از مرز و بوم و ملت خود اعتقاد دارند و این اعتقاد را در مبارزه جومونگ و یارانش می بینند.

۷- مردم جامعه ما به اصول و اهدافی که برای آن بر علیه حکومت جور انقلاب کردند  وفادارند و مواردی از آن را در انقلاب جومونگ و همراهانش می بینند.

۸- مردم ما به اخلاق اجتماعی پایبندند و می بینند ،که در جومونگ و سوسانو و یارانشان اثری از بخل و حسد ، و کینه ... نیست .

...

و مهمتر از همه اینکه در پس موفقیت های هر مردی ،همراهی زنی زیرک ،وفادار ،از خود گذشته ،بدور از رذایل اخلاقی است

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 5:44 PM  توسط یوسف  | 

سلام : طبق عادت مرسوم عید نوروز رو به همه شما دوستان عزیز تبریک و تهنیت عرض می کنم و براتون آرزوی موفقیت و شادکامی دارم.

امسال برای من عید و نوروز تنها شکفتن بهار طبیعت نبود.

امسال تولدی دوباره یافتم آن هم بنیادین ، عهدهای زیبا با جنسی از نور الهی و لطافتی از مهربانی و صفای جمعی صمیمی از دوستان در دیار روزهای حماسه و اخلاص...

امسال لحظه سال تحویل رو در شلمچه بودم و با حضور یارانی همیشگی (شهدا)برای دوستان عزیزم دست به دعا برداشتم.

خاطرات و شکوه هایم بماند برای پست های بعدی 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 3:49 PM  توسط یوسف  | 

 

 

گم شده ام ،خدايا پيدايم كن

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 7:28 PM  توسط یوسف  | 

هم سن خانم رقیه (ص) است ،اول صبح كه از سفر برگشته بودم ، آمد كنارم و با شوق گفت :ببين دايي لباس امام حسين پوشيدم ،ديگه حرفهاي خوب مي زنم ،كارهاي بد نمي كنم ،...

خاك بر سر من ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 7:22 PM  توسط یوسف  | 

 

هنوز ،صدای تپشهای قبلم ،پروانه ها را از من دور مي كند...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 11:30 AM  توسط یوسف  | 

روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست ** منت خاک درت بر بصری نیست که نیست

ناظر روی تو صاحب نظرانند آری  **  سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست

اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجب  ** خجل از کرده خود پرده دری نیست که نیست

تا به دامن ننشیند ز نسیمش گردی  ** سیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیست

تا دم از شام سر زلف تو هر جا زنند ** با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست

من از این طالع شوریده برنجم ور نی ** بهرمند از سر کویت دگری نیست که نیست

از حیای لب شیرین تو ای چشمه نوش ** غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز ** ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست

شیر در بادیه عشق تو روباه شود  ** آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست

آب چشمم که بر او منت خاک در توست ** زیر صد منت او خاک دری نیست که نیست

از وجودم قدری نام نشان هست که هست ** ور نه از ضعف در آنجا اثری نیست که نیست

غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است

در سراپای وجودت هنری نیست که نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 8:10 PM  توسط یوسف  | 

 

وقتی در بند ستاره ام، ماه به چه کارم آید!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 8:26 AM  توسط یوسف  | 

1: مصحف فاطمه چيست؟

2: چه محتوايى دارد؟

 3: مگر ممكن است جبرئيل بر غير پيامبر نازل شود؟

 4: اين مصحف اكنون كجا است؟

چيستى مصحف

كلمه مُصْحَف (با هر سه حركت ميم) اكنون بيش‏تر به معناى «قرآن» به كار مى‏رود؛ اما در لغت به معناى مجموعه برگه‏هايى است كه ميان دو جلد جمع آورى شده است و امروزه «كتاب» خوانده مى‏شود.1 بنابراين، منظور از «مصحف فاطمة(س)، كتاب فاطمه(س) است كه در بعضى از روايات اهل سنت نيز به آن اشاره شده است. راويانى چون «ابى بن كعب» وجود كتابى نزد آن حضرت(س) را تأييد كرده‏اند.2

بدين ترتيب سخن كسانى مانند «ايجى» در مواقف و «جرجانى» در شرح مواقف و ابو زهره در كتاب «امام صادق(ع)» كه مدعى شده‏اند، شيعه به قرآنى منسوب به فاطمه(س) كه غير از قرآن رايج ميان مسلمانان است، اعتقاد دارد، نادرست است و در عدم رجوع به روايات شيعه و نيز عدم دقت در معناى مصحف ريشه دارد.3

 مصحف فاطمه و محتواى آن

درباره ماهيت اين مصحف در منابع شيعى روايات فراوان يافت مى‏شود. در اين احاديث محتوا حجم، زمان نگارش كيفيت نگارش مصحف بيان شده است. البته در نگاه ابتدايى اختلافاتى ميان اين روايات مشاهده شود؛ اما با كمى دقت توجيه مى‏گردد.4 بعضى از روايات مطالب آن را غير از مطالب قرآن دانسته‏اند.5 بر اساس شمارى از احاديث در اين كتاب مطالبى چون وصيت حضرت فاطمه(س)6 مصيبت‏هاى فرزندان آن حضرت(س) در طول زمان7 ، پيشگويى حوادث آينده8 و تمام پادشاهانى كه بر زمين حكم خواهند راند9 ، نوشته شده است.

دسته‏اى از روايات نيز از اشتمال اين مصحف بر تمام احكام حلال و حرام حتى حكم عملى كه موجب نصف شلاق مى‏شود10، سخن به ميان آورده‏اند.11 بر اساس بعضى از احاديث، امام صادق(ع) حوادث تاريخى اى چون ظهور زنديقان را پيشگويى كرده و گفتارش را به مصحف حضرت زهرا(س) مستند دانسته است.12

اين روايات با هم ناسازگار نيستند؛ زيرا ممكن است همه مطالب ياد شده در آن مصحف وجود داشته باشد و هر روايت بخشى از محتواى آن را بيان كرده است.

بعضى از معصومان حجم مصحف را سه برابر قرآن شمرده‏اند.13

 زمان و كيفيت نگارش

مهم‏ترين مطلب درباره اين مصحف، زمان و كيفيت نگارش آن است كه مسأله ارتباط حضرت زهرا(س) با جبرئيل و ديگر فرشتگان الاهى در همين جا مطرح مى‏گردد.

در چند روايت، كيفيت نگارش آن بدين صورت مطرح شده است: پيامبراكرم(ص) مطالب را املا مى‏كرد و حضرت على(ع) مى‏نوشت.14پس درباره سبب علت انتساب مصحف به حضرت فاطمه(س) مى‏توان گفت، آن كتاب نزد حضرت زهرا(س) نگهدارى مى‏شد يا آن حضرت واسطه رسيدن بعضى از مطالب به دست حضرت على(ع) بوده است.

برخى از روايات نيز مصحف را رهاورد املا و وحى مستقيم خداوند بر حضرت زهرا(س) دانسته‏اند.15 بر اساس روايات ديگر، بعد از وفات پيامبر اكرم(ص) خداوند فرشته‏اى را نزد حضرت زهرا(س) مى‏فرستاد تا در غم پدر دلدارى اش دهد، وى را از مكان و جايگاه رسول خدا در بهشت آگاه سازد و با او درباره مطالب مختلف به گفت‏وگو بنشيند. حضرت فاطمه(س) سخنان آن فرشته را به حضرت على(ع) منتقل كرد و آن حضرت(ع) آن‏ها را به نگارش در آورد.16 روايتى اين فرشته را جبرئيل(ع) معرفى كرده است.17

ميان اين احاديث نيز ناسازگارى وجود ندارد؛ زيرا مى‏توان گفت خداوند به وسيله فرشته‏اى از فرشتگان خود به نام جبرئيل(س) با آن حضرت(س) سخن گفته است.18

به نظر مى‏رسد در توجيه اين ناسازگارى بايد گفت، فاطمه زهرا(س) يك مصحف داشت. بخشى از اين كتاب را به مطالب دريافتى از پدرش اختصاص داده بود و بخشى ديگر را به مطالب جبرئيل(س).

 امكان نزول جبرئيل بر فاطمه(س)

اشكال ديگر روايات دسته اخير، قطع وحى پس از رسول اكرم(ص) است؛ به عبارت ديگر، ما مسلمانان معتقديم پيامبر اكرم(ص) خاتم انبيا بوده، بعد از وفات آن حضرت(ص) ارتباط ميان زمين و آسمان قطع و وحى منقطع گشته است. بنابراين، چگونه فرشته بر حضرت زهرا(س) نازل مى‏شد و با آن بزرگوار گفت و گو مى‏كرد.

در پاسخ بدين اشكال بايد گفت، طبق آيات قرآنى، نزول فرشته الاهى و ارتباط خداوند با غير پيامبران از طريق فرشتگان و وحى امكان‏پذير است؛ چنان كه آيات بسيار از ارتباط فرشته با حضرت مريم(س) سخن مى‏گويد19 و خداوند ارتباط خود با مادر حضرت موسى(ع) را وحى مى‏خواند.20 و وقتى امكان اين ارتباط با زنانى چون مادر موسى(ع) و حضرت مريم(س) پذيرفته شد، امكان و وقوع آن درباره حضرت فاطمه زهرا(س) كه از سوى پيامبر اكرم(ص) سرور همه زنان در همه زمان‏ها معرفى شده، به طريق اولى پذيرفتنى مى‏نمايد. منظور از انقطاع وحى و قطع ارتباط زمين و آسمان بعد از پيامبراكرم(ص) قطع ارتباط ميان خداوند و فردى به عنوان پيامبر و مأمور ابلاغ است نه عدم امكان ارتباط زمينيان با خداوند و فرشتگان. بر اساس روايات شيعه، نوعى ارتباط ميان امامان معصوم(ع) و خداوند وجود دارد.21 در روايات اهل سنت نيز بعضى از افراد «مُحَدَّث» معرفى شده‏اند. «محدّث» يعنى كسى كه با فرشتگان الاهى نوعى ارتباط دارد و از آن‏ها حديث دريافت مى‏كند.22

 مصحف نزد چه كسى است؟

روايات شيعه نشان مى‏دهد اين مصحف در زمان‏هاى مختلف نزد امامان معصوم - عليهم السلام - بوده، از امامى به امام ديگر رسيده و جز آن بزرگان كسى بدان دسترسى نداشته است. بر اساس اين روايات، امامان با استفاده از آن حوادثى را پيشگويى و احكامى را بيان كرده‏اند.23

تذكر

كتاب‏هايى كه اخيراً با عنوان «صحيفة الزهرا عليها السلام» منتشر شده،24 با «مصحف فاطمة(س)» تفاوت دارد؛ زيرا در اين كتاب‏ها عمدتاً دعاهاى منسوب به آن حضرت(س) به چشم مى‏خورد نه آنچه روايات درباره مصحف فاطمه گفته‏اند.

 

 پي نوشت:

1. تدوين السنة الشريفه، سيد محمدرضا حسينى جلالى، ص 76.

2. صحيفة الزهرا(س)، اسعد عبود، ص 58 - 56.

3. سيرة الائمة الاثنى عشر، سيد هاشم معروف الحسنى، ج 1، ص 98 و 99.

4. بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج 26، ص 48 - 38.

5. همان، ص 38 و 39.

6. همان، ص 43.

7. همان، ص 41.

8. همان، ص 44.

9. تدوين السنة الشريفه، ص 77.

10. بحارالانوار، ص 37.

11. همان.

12. همان، ص 44.

13. همان، ص 39.

14. همان، ص 41 و 42 و 49.

15. همان، ص 39.

16. همان، ص 44 و 48.

17. همان، ص 42.

18. البته ميان اين روايات و روايت‏هايى كه مصحف را املاى رسول خدا(ص) مى‏داند، نوعى ناسازگارى مشاهده مى‏شود. آن روايات زمان نگارش مصحف را دوران حيات پيامبر اكرم(ص) مى‏داند و اين روايات بعد از وفات آن حضرت. براى رفع اين ناسازگارى، راه‏هاى گوناگون ارائه شده است:

1. منظور از رسول خدا در روايات دسته اول فرستاده خدا است نه پيامبر اكرم(ص). بنابراين، مى‏توان بر فرشته‏اى از فرشتگان الاهى نيز منطبق شود. (اعيان الشيعه، سيد محسن امين، ج 1، ص 311.( برخى از دانشمندان در نقد اين سخن گفته‏اند: اين توجيه نيكو مى‏نمايد؛ اما با موارد استعمال «رسول الله ناسازگار است؛ زيرا «رسول الله» در متون اسلامى معمولاً به معناى پيامبر خدابه كار مى‏رود نه مطلق فرستاده خدا. (همان)

2. مى‏توان گفت حضرت فاطمه زهرا(س) دو مصحف داشت. يكى از آن‏ها رهاورد املاى رسول خدا(ص) بود و ديگرى نتيجه سخنان جبرئيل(س) با آن بانوى بزرگوار.(همان، ص 314(

اشكال اين توجيه آن است كه روايات از يك مصحف سخن گفته‏اند نه دو مصحف.

19. آل عمران42 :)3 و 43 و 45.

20. قصص7 :)28.

21. بحارالانوار، ج 26، ص 66 و 97.

22. اعيان الشيعه، ج 1، ص 314 و 315.

23. بحارالانوار، ص 48 - 38.

24. مانند صحيفة الزهراس)، تأليف اسعد عبود و صحيفة الزهرا(س) تأليف جواد قيومى اصفهانى.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 1:33 PM  توسط یوسف  | 

و امروز برای لحظه های زندگیم افسوس خوردم .لحظه هائی که زود در غفلت گذشتند ،لحظه های که در آنها خبری بود و من بی خبر ،لحظه هائی که باید می بودم و من نبودم ،لحظه هایی را که نه بدنبال دنیا می بودم و نه آخرت و فقط او را می باید می خواستم کجا رفتند ؟...

و اما :

خدایا هرکه را عشق نیست ارزشش چیست؟

یافته ام که برای رسیدن به تو ،می تواند یاد و نام مخلوقی ، مرا به کنار سکوی اوج برساند ،مرا با یاد دو کلثوم حیران خلقت خود کردی ،اولی بود که قدر مرا به او  شناساندی و من بودم که قدر او را نشناختم ،دومی را من قدر دانستم و او مرا قدر نشناخت. اولی را هر کجا هست عزت بده و دومی را با هرکس و هر کجا هست شناخت و درکی بده که مبادا قدر او را نیز نداند...

به هر چه آفریده ای عشق  و مهر ورزیدمم ،زیرا برای این دنیا زشت و زیبائی نمی شناسم ،و این دیده کوته بین من است که بدنبال زشت و زیبا است...

نمی دانم چه آهی دست مرا از دامان رحمتت کوتاه کرد که چنین غم و پریشانی مرا در گرداب خود فرو برد ...

 و نمی دانم دیگر چه آهی در من اثر کرد که بایستی هر صبح رخسار مدعی را ببینم که با دیدن او داغی دیگر بر جگر خون خوردام افزون می شود...

رها کن ای مدعی دگر آتش بس است

رها کن ای مدعی دگر طنازی بس است

رها کن ای مدعی،ادا را

                                تنها در انتظار رزق عشقی دگر است

دور شو ای مدعی از دیده تنها

تنها در دیده سیه چشمی دگر است

اما با دلم چه کنم :

رها کن ای دل دگر آه و ناله بس است

رها کن ای دل دگر سوگواری بس است

رها کن ای دل دگر خماری بس است

رها کن ای دل دگر خواب بس است

رها کن ای دل دگر عشق ورزی با او بس است

                                                           مهربانا ،منتظر رزق توام...

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 9:46 PM  توسط یوسف  | 

در دانشگاه ،اداره باشگاه ،مسجد ... همه جا سخنان مشابهي مي شنوي ،بحث از انتخاب هست ،عده اي از سرنوشت مملكت و مسئولين سخن مي گويند ، عده اي از تحريم و گران شدن مواد غذائي بالاخص گوجه فرنگي با كيلويي 2000 تا 3500 و حالا كه به 1000 تومن رسيده ، عده اي از تورم و سختي زندگي ،عده اي از ياس در زندگي و ناميدي از آينده... ، و همگي هم در اين مورد اتفاق نظر دارند ،در اين ميان افرادي زيرك هستند كه از اين مباحث استفاده كرده و از توانائي هاي افرادي سخن مي گويند و از كمال و جمال آنها ، مردم داري و سكانهايي مملكتي كه در دست داشته اند سخنها مي گويند. اينجاست كه بحث هيجان انگيز مي شود و مي بيني كه يكي از اين ميان شروع به تعريف و تمجيد از فرد ديگري مي كند... و بحث بالا مي گيرد فرد ديگري مي گويد اي بابا چه دل خوشي دارين ... اينها همش سركار گذاشتن مردمه ،كي به فكر مردمه ...
   
در خيابان غرق در افكار در حال قدم زدن هستي كه دختر و يا پسري ناگهان كارتي بزور و اجبار به دست شما مي دهد و شما هم بناچار مي پذيريد و عده اي از دختران نيز عشوه گرانه اسم خاصي را به شما مي گويند و از شما طلب همياري دارند. از چند خيابان و چهار راه كه بگذري مي بيني يه عالمه كارت دست شماست و شما هم براي رعايت شعار (شهر ما خانه ما) تا پيدا كردن سطل آشغالي كه به ندرت پيدا مي شود بالاجبار باربر منيت ديگران مي شوي...
   
به دوستان و همكاران بعد از مدتها كه برخورد مي كني ،بعد از احوال پرسي گرمي كه داره ،التماس راي براي كانديد فاميل و يا هم قبيله داره ...
   
اين روز ها كه بازار تشكيل جلسات و بازديدهاي خانوادگي داغتر از اعياد هست. آمدن به در منازل و التماس راي داشتن ...
   
عده اي هم در اين ميان با وعده هايي كه گرفته اند خود را به آب و آتيش مي زنند و با التماس و خواهش و تمنا از ديگران راي مي خواهند ،با بدگويي و غيبت و اهانت به كانديدهاي ديگر و همچنين تمجيد از كانديد خود به خيال خود تبليغ مي كنند.
   
كانديدي كه قبل از نامزدي براي انتخابات به زمين و زمان بي اعتنائي مي كرد ،اكنون در مقابل پير و جوان فقير و غني سر خم كرده و اظهار چاكري و بندگي مي كند؟؟
   
آشوب بازاري بوجود آمده است ،تمامي كانديداها و اطرافيان آنها دست به هر كاري مي زنند تا آرا، بيشتري جذب كنند ، انواع تخلف تا آنجا كه به فكر جن هم نمي رسد!!
   
نماينده اي خود را اصول گرا ،اصلاح طلب ،مستقل معرفي مي كند:
اما كدام يك از اين حركتها با اين عنوان ها سنخيت دارد:

-
توهين ، تخريب ،توزيع شب نامه  عليه ديگر كانديداها
-
خريد آرا جمعي مردم.
-
استفاده ابزاري از زنان و دختران جهت تبليغات
-
استفاده از احساسات پاك عامه مردم جهت فريب آنها
-
استفاده ابزاري از نام و عناوين مقدس مذهبي و ملي
-
استفاده از اموال بيت المال و اداري در جهت تبليغات
-
دريافت مبالغ هنگفت از سرمايه داران و دادن وعده هاي مختلف
-
هزينه كردن مبالغ هنگفت
-
با داشتن پستهاي بالاي اداري ،باز هم در فكر بالا رفتن؟
-
تهديد عامه مردم در بعضي موارد براي اخذ راي آنها
-
همراه شدن افراد بدنام و بد سابقه با چهره هاي مطرح  از كانديدها
-
دادن وعده هاي واهي و پوچ كه خارج از مسئوليت نماينده مردم در مجلس مي باشد.
-
دادن وعده هاي مختلف براي تعيين مديران كل ادارات استانها از ميان قبائل و گروه هاي خاص
...
حال فردي كه اين همه اعمال را انجام مي دهد لياقت نماينده مردم بودن را دارد؟ شايد بگوئيد بدبين هستم ولي در اين چند سال چيزي جز اين نديدم...
كسي كه در مقابل هر طيفي از مردم سر خم مي كند و طلب راي  و اظهار چاكري مي كند آيا به همان اندازه از خداوند طلب خدمت به مردم را مي كند؟
ايا كسي در اين زمان اين همه هزينه مي كند كه بعد از آن به مردم خدمت كند ؟ يا اينكه با اين اوصاف مي خواهد صد ها برابر از هزينه اي كه كرده را از بيت المال در جيب اندازد . و يا از نام و عنوان براي رسيدن مطامع شخصي و حزبي استفاده كند؟
اصلح كو ؟انتخاب اصلح از ميان چه كساني؟  حتما وجود دارد .چشمها را بايد شست، شايد كسي پيدا شد!
...
اما وظيفه ما شركت كردن در اين امر ملي است. و با پيروي از امام و رهبر شركت مي كنيم ،شايد كه مقبول  حق افتد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 12:7 PM  توسط یوسف  | 

بنام خدا

من می خواهم وقتی سیکلم را گرفتم به دبیرستان بروم. و در آنجا رشته ریاضی و فیزیک بروم.

من می خواهم وقتی دیپلم را گرفتم به پیش دانشگاهی بروم .

من می خواهم وقتی پیش دانشگاهی را تمام کردم امتحان دانشگاه بدهم .وکاردانی ام را بگیرم.

من می خواهم وقتی کاردانی را گرفتم .در امتحان کارشناسی ناپیوسته شرکت کنم.

من می خواهم وقتی لیسانسم را گرفتم کارشناسی ارشد امتحان بدهم.

من می خواهم وقتی کارشناسی ارشد را گرفتم دکترایم را بگیرم.

من وقتی دکترایم را گرفتم .می خواهم در امتحان پایه یک رانندگی شرکت کنم. تا بتوانم راننده اتوبوس بشوم و به هموطنانم خدمت کنم.و بتوانم برای ازدواج پول جمع کنم.

 همسایه ما خودش  وقتی درسش در دانشگاه تمام شد بعد از دو سال  راننده اتوبوس شده است.

راننده اتوبوس شدن شغل خیلی خوبی است.راننده اتوبوس شغل با کلاسی است .همچنین درآمد خوبی دارد و می دانی که همیشه کار برایت هست .و همچنین می توانی مجانی به همه جا سفر کنی و دیگر نگران خرج سفر خود و خانواده ات نباشی... 

برگرفته از انشاء یک دانش آموز مقطع راهنمائی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 11:42 PM  توسط یوسف  | 

دیروز پیامکی برام آمد که خواسته بود بریم مشهد الرضا ،اما پيگر نشدم ببينم چه كسي هست...چند سالي هست كه عيد رو در حرم هاي شريف ائمه جشن مي گيرم . حرم حضرت زينب ،حرم غريب الغربا ، كربلاي جبهه هاي...

امروز هم تو سالن جلسات اداره همه همكارن جمع شديم و در وقت غير رسمي جلسه همكاران برنامه تعطيلات عيدشون رو بيان كردند. خيلي ها هم به علت قرار گرفتن در شيفت ايام عيد برنامه اي تدارك نديده بودند.

همه براي هم آرزوي خير و سلامتي مي كرديم. و تازه خيلي ها يادمون افتاد كه از هم حلاليت بطلبيم غافل از اينكه اميد به يك لحظه بعد هم نيست.و حلاليت طلبيدن رو نبايستي حتي يك لحظه هم به تاخير بندازيم. مي دونيد كه حق الناس ...

صبح به چند تا از دوستان و آشنايان زنگ زدم و برنامه سفر زيارتي به مشهد رو چيديم سر جمع پنج نفر اعلام آمادگي كردند. برا عصر هم بليط تهران رزرو كردم.

به فكر همه هستم چه آنهائي كه چهره شون رو زيارت كردم و چه آنهائي كه فقط از طريق وبلاگ باهاشون آشنا شدم و چند وقتي است با هميم.

هر كدام از ما عيدي داريم.عيد نوروز هم يكي از آنهاست:

عيد نوروزتون مبارك

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 12:39 PM  توسط یوسف  | 

درد بي عشقي زجانم برده طاقت ،ورنه من داشتم آرام، تا آرام جاني داشتم

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 2:10 PM  توسط یوسف  |